جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

542

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

در ذهنش رسوخ يابد كه بعدا از اعمال او لاينفك باشد و ممكن است در سراسر دورهء فرمانروائى او نيز اثراتى باقى بگذارد . خود شاه سه بار به اروپا رفته است ، ولى بدبختانه هنوز اجازه نداده است كه وليعهد يك قدم از ايران بيرون بگذارد . ازاين‌رو از وضع و حال وليعهد اطلاعات مختصرى در اختيار ديگران است و او را به تفاوت جنتلمن ، منزه و باهوش و هم وجودى عاطل و ناتوان و بىآزار به شمار آورده‌اند . صفات وليعهد - گمان مىكنم كه دكتر ويلز در نوشته‌هاى خود صفات ناروائى به وليعهد نسبت داده است و بدون اينكه گفته‌هايش را براى خوانندگان تكرار كنم بعضى از عباراتش مىرساند كه وليعهد مزاجى ناخوش دارد و از لحاظ فكرى هم ناتوان و وجودى متعصب سرسخت است . به عقيدهء من ( و براى كسب اطلاع صحيح اقداماتى وافى كرده‌ام ) اين نارواترين تعريفى از شخصيت پادشاه آيندهء ايران است . او تاريخ زياد خوانده و به رشتهء نبات‌شناسى علاقه‌مند است . اخلاق و حالت دوست‌داشتنى و خودمانى دارد . نسبت تعصب هم شايد از آن جهت است كه به ملاها احترام خاص مىنمايد و مىگويند كه كم‌وبيش پيرو طريقت شيخيه « 1 » است كه شايد بتوان آن را فرقه‌اى متعصب به شمار آورد . ولى هرگونه از اين قبيل علاقه و تمايل كه شايد اعتقادى راسخ و جدى در پيش نباشد كه درست برعكس عقيدهء بىقيد و آزاد برادر ارشد اوست به هيچ عنوانى موجب اين نگرانى نيست كه در آينده احتمال سختگيرىهاى مذهبى در پيش باشد . چنان كه نسبت داده‌اند اگر پرنس شخصيتى سست دارد

--> ( 1 ) - فرقهء شيخيه از آن جهت به اين نام شهرت يافته‌اند كه پيروان شيخ معروف كرمان حاجى محمد خان‌اند كه در ابتداى اين قرن از طرفداران شيخ احمد احسائى بوده است . بين پيروان باب و شاگردان شيخ انشعابى افتاد . شيخ مزيت عقل و استدلال را تعليم مىداد و مىگفت كه مبانى آسمانى را بايد با موازين عقلى انطباق داد . او ستايشگران فراوان داشت كه يكى هم فتحعلى شاه بود . سه اصل عمدهء مذهب او عبارت بود از : حد اعلاى احترام نسبت به ائمه كه مظهر خدا بودند ، عقيده به وحدت فكرى خود با ايشان و انكار معاد جسمانى . رجوع شود به مقالهء ادوارد برون در مجلهء انجمن سلطنتى جغرافيائى سال 1889 .